دسته بندی مطالب

زیارت اربعین

صلی الله علیک یا اباعبدالله

 

13960803000452_Test_PhotoH

اربعین امسال انجمن قلم ایران، زمینه سفر چهارتن از اعضای محترم خود را برای این سفر معنوی فراهم کرد. آقایان: عزیزیان، استاد حسن معمار، باقری حمیدآبادی، کامور بخشایش. مشروط بر اینکه با خود ره آوردی بیاورند. گزارشی، یادداشتی یا سفرنامه ای.

حال باهم گزارش آقای باقری حمیدآبادی که مسئولیت شعبه انجمن قلم ایران را در ساری دارند، می خوانیم:

 

 

سفرنامه ابراهیم باقری حمید آبادی

اربعین سال ۹۶

 

سلام

«یک زائر تنها»

 

امسال به دلم افتاده بود که در پیاده روی اربعین حضور داشته باشم اما شرایط مالیم جور نبود

خانمم می گفت: تو حالا برو دنبال گذرنامه و ویزا بقیه اش جور میشه

ولی من قبول نمی کردم. دلم به کربلا بود و همسر من هم منو تشویق به مهیا شدن برای رفتن می کرد اما من شرایط رفتن رو در خودم نمی دیدم

دیگه اربعین کم کم داشت نزدیک می شد. شنبه بود ششم آذر ماه ۹۶ . تا اربعین فقط ۱۲ روز دیگه مانده بود در صورتی که هیچ تغییری در وضع مادی ام ایجاد نشده بود. یواش یواش داشتم دل از رفتن به کربلا و حضور در اربعین می کندم. با خودم می گفتم: دیگه دیر شد. اگه پولی هم ردیف بشه کی می خوام گذرنامه بگیرم و کی ویزا ردیف میشه؟!! که همون روز از انجمن قلم ایران برام زنگ زدند. گوشی رو برداشتم خانم تجار دبیر انجمن قلم ایران پشت خط بود. خبر داد که سهمیه کربلا داریم و کمک هزینه سفر به کربلا رو می دیم. شما حاضرید برین؟

ذوق زده شدم. باورم نمی شد.

بدون هیچ تعارف و حرف اضافه ای قبول کردم. شماره کارت رو برای واریز کمک هزینه گرفتند. با تمام وجودم از ایشون تشکر کردم. همون روز رفتم پلیس به علاوه ۱۰. مدارک مورد نیاز برای دریافت گذرنامه رو لیست کردم و تا ظهر آماده کردم و تحویل دادم و واریزی ها رو انجام دادم. حتا عکس مورد نیاز رو فوری گرفتم و تحویل دادم. خلاصه شش روز بعد گذر نامه اومد. پنج شنبه با یکی از دفاتر زیارتی برای اخذ ویزا ی عراق اقدام کردم. شنبه عصر ویزا هم آماده شد. صبح یک شنبه یعنی چهاردهم آبان با اتوبوس حرکت کردم به سمت مرز چزابه. عصر روز دوشنبه از مرز چزابه وارد خاک عراق شدم. شوق در سراپای وجودم موج می زد. هر لحظه به یاد حرف همسرم می افتادم: من بهت گفتم که تو برای گذرنامه و ویزا اقدام کن خدا بزرگه بقیه اش جور میشه. سر مرز چزابه عراقی ها با ماشین های شخصی و اتوبوس ها داد می زدند: نجف نجف، کربلا، ارزون، قیمت کم …

ی دفعه یکی اومد فارسی و عربی گفت: نجف مجانی با کامیون..

ما سه نفر بودیم. با دو مرد میان سال اهل بجنورد که  تجربه سفر در ایام اربعین را داشتند توی اتوبوس آشنا و همراه شدم. تندی رفتیم سمت کامیون. ولی کامیون ما رو تا اَلاماره برد اگرچه زائرهای توی کامیون با زیارت عاشورا و صلوات و نوحه خوانی به آن راه طولانی صفای خاصی بخشیده بودند.  از اونجا بعد از نماز و شام در خانه همان صاحب کامیون، با اتوبوس روانه نجف شدیم. نزدیک اذان صبحِ روز  سه شنبه  به نجف رسیدیم.

نجف به حدی شلوغ بود که حتا توی پیاده روهای اطراف حرم جا برای استراحت نبود. خسته بودیم. چهل و هشت ساعت توی راه بودیم. به سختی جایی گیر آوردیم و یک ساعتی تا اذن صبح خوابیدیم. روز سه شنبه تا ساعت ۹ صبح در نجف بودیم. اول صبح سیل جمعیت به ما اجازه نداد تا خود را به داخل حرم برسانیم. رفتیم قبرستان دارالسلام، قبر هود و صالح پیامبر را زیارت کردیم. برگشتیم سمت حرم امام علی. جمعیت بیشتر شده بود. همان بیرون حرم از سمت باب القبله زیارت نامه خواندیم. دوستان بجنوردی ام می خواستند تا ظهر در نجف بمانند و بعد از نماز به کوفه بروند ولی من می خواستم به سیل زائران پیاده به سمت کربلا بپیوندم.

از آنها جدا شدم. عرض ادب دوباره به امام اولین کردم و کسب اجازه و راهی شدم به سمت کربلا.

همین که از اطراف حرم بیرون رفتم زائران پیاده را در قالب گروه های همرنگ و افراد تنها دیدم که در حال حرکتند. پشت سر آنها راه افتادم. مسیر پر از جمعیت بود. سه شنبه،  چهارشنبه و اربعین. به موقع رسیده بودم.

تا غروب با شوق پیاده رفتم.

شب موکب کرمانی ها را برای شام و استراحت انتخاب کردم. توی راه پر بود از شور و شوق پذیرایی و ارادت به زائر. واکس می زدند. آب می دادند. میوه، شیرینی، خرما، شربت، چای، غذای ایرانی و عراقی. اصلا این حس که در کشور دیگری هستم اینجا غریبم ، تنهام در من به وجود نیامد. خیلی بغض در آدم جوانه می زد و می خوابید. حتا بچه های سه ساله دستت را می گرفتن و تو را دعوت به موکب خودشان می کردند. با خواهش و اصرار. هزاران موکب و بچه و بزرگ و شور و شوق حسینی.

نزدیکای صبح احساس کردم حالم خوب نیست. وضع مزاجی ام داغون بود. دل و روده ام به هم می خورد. با حال بدی نماز خواندم. دراز کشیدم تا روز روشن شود. صبح ساکم را کول کردم و راه افتادم تا خودم را به درمانگاهی برسانم.

خلاصه حالم خوب نشد.

به سختی و با قرص خودم را تا ۵۰ عمود دیگه رساندم.  ولی  افتادم. دو نفر ایرانی کمک کردند تا سوار اتوبوس شوم. با اتوبوس که یک بار داخل آن هم حالم بد شد خودم را تا عمود ۷۰۷ موکب علی بن موسی الرضا رساندم و یک راست رفتم اورژانس. شب چهارشنبه را در آنجا سر کردم. حالم بهتر شد. حدود ساعت ۲ بامداد با اتوبوس به کربلا رسیدم. اذان به مسجدی کنار شهر کربلا رفتم. بعد از نماز سه چرخه ها مرا تا خیابانِ منتهی به حرم بردند. اول صبح  اربعین در کربلا بودم. در تلاطم دریای جمعیت وارد بین الحرمین شدم. چه حالی، چه لحظه های نابی. چه حزنی، چه سوزی. چه ناله ها و نواهای جان سوزی که ناخودآگاه وقتی خود را در میان حرم دو برادر می بینی از جان تو برمی خیزد و بر لب های تو جاری می شود. تا ظهر بین الحرمین را در دل جمعیتی پر غوغا و دل آشوب سر کردم. زیارت نامه ها و نمازهای زیارت و ظهر و عصر  را خواندم و به سمت مهران روانه شدم. در گرگ و میش روز پنج شنبه از مرز مهران وارد ایران شدم. با این امید و دعا از مهران به سالار شهیدان سلام دادم که سال بعد اربعین را بهتر و عمیق تر از امسال در کنار حرم مطهرش درک کنم و توفیق زیارت کاظمین و سامرا هم نصیب من و هر شیعه ی عاشق او بشود.

 

ابراهیم باقری حمیدآبادی

عضو انجمن قلم ایران

مسئول شعبه انجمن قلم ایران در مازندران

 

photo_2017-12-02_15-19-19

 

photo_2017-12-02_15-01-05

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تسلیت

۲۷ آذر ۱۳۹۷
«همه از خداییم و به سوی او بازمی گردیم» درگذشت مادر گرامی جناب آقای مصطفی جمشیدی پرور عضو محترم انجمن قلم ایران را به...

دو اثر از نویسندگان عضو انجمن قلم در میان نامزدهای بخش نوجوان جایزه غنی پور

۲۵ آذر ۱۳۹۷
نامزدهای بخش نوجوان هجدهمین جشنواره شهید حبیب غنی‌پور در حالی اعلام شد که دو اثر «روایتی ساده از ماجرای پیچیده» و «مترسک» از آثار...

بیانات در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا

۲۴ آذر ۱۳۹۷
بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین...

به بهانه سالگرد درگذشت خلیل عمرانی شاعر آزادی‌خواه، کمال‌گرا و عدالت‌طلب

۱۹ آذر ۱۳۹۷
همه شاگردان خلیل عمرانی در یک موضوع اشتراک نظر دارند و آن اینکه کسب مهارت‌های زندگی در جهت ارتقاء هویت فردی و فرهنگی، تربیت...

تبریک انجمن قلم ایران به آقای مصطفی جمشیدی و خانم ها معصومه سادات ترابیان و مریم بصیری

۱۹ آذر ۱۳۹۷
در پی درخشیدن نویسندگان عضو انجمن در یازدهمین دورۀ جایزه جلال آل احمد   ▪️اختتامیۀ یازدهمین دورۀ جایزۀ جلال آل احمد روز۱۷ آذرماه در...

جایزه «جلال» با یک برگزیده به ایستگاه آخر رسید

۱۹ آذر ۱۳۹۷
یازدهمین دوره جایزه «جلال آل احمد» با اعلام تنها یک برگزیده و چند شایسته تقدیر به انتها رسید. به گزارش ایسنا، محمدرضا بایرامی، دبیر...

دومین فراخوان داستان نویسی ماه مجلس با موضوع شهید مدرس(ره)

۱۸ آذر ۱۳۹۷
  بسمه تعالی دومین جشنواره داستان نویسی شهید مدرس (ماه مجلس) شهید آیت الله مدرس(۱۲۴۹-۱۳۱۶ش) برجسته ترین نماینده ای است که در آغازین سالهای...

تولید و انتشار کتاب گویای «حسنک وزیر» با صدای غلامعلی حداد عادل

۱۸ آذر ۱۳۹۷
کتاب گویای داستان «حسنک وزیر» برگرفته از کتاب «تاریخ بیهقی» با صدای غلامعلی حداد عادل منتشر شد. به گزارش حوزه ادبیات  گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان،کتاب...